شنبه 13 شهریور 1389   

 منو اصلی

 پخش موسيقي

در حال حاضر مشکلی در اجرای پلیر وجود دارد.

 پخش ويديو

vaght ast

By: Anonymous
On: 31st May 2010
Views: 210
Rating: 3.73 Votes: 111


 نظرسنجی

سایت نیما چند درصد در شناساندن نیما تاثیر خواهد داشت؟

0 - 10 %
10 - 50 %
50 - 70 %
70 - 100 %



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 70
نظرات : 8

 انتخاب زبان

انتخاب زبان نمایش :

English Persian

 پیامهای کوتاه

پیام های قدیمیتر   

 

 آرشيو مطالب قبلي

این بلوک در حال حاضر فاقد محتوی می باشد .

 ليست مقالات اخير سايت نيما

· شيوه تصويرگري نيما
· فرديت در شعر نيما ( قسمت اول )
· فرديت در شعر نيما ( قسمت دوم )
· جایگاه وزن و قافیه در شعر نیما یوشیج
· صدای پیش از باران (تحلیل فلسفی شعر نیما )
· گذري بر ابهام در شعر نيما
· نيما يوشيج، نظريه پرداز شعر مدرن ايران ( 1 )
· نيما يوشيج نظريه پرداز شعر مدرن ايران ( 2 )
· مازندران و اشعار نيما
· تحلیل ساختار و محتوا در منظومه مانلی
· روایت در شعر نیما
· مقایسه صور خیال در شعر بیدل و نیما
· بن مایه های محلی در شعر نیما
· زنان در شعر نیما یوشیج
· ملاحظاتی بر داستان مانلی نیما یوشیج و موضوع فکری آن

 مقالات اخير سايت

تعداد شاخه ها: 2 عدد
تعداد مقالات: 15 عدد 1: زنان در شعر نیما یوشیج 
[دفعات مشاهده : 190 بار]
 2: بن مایه های محلی در شعر نیما 
[دفعات مشاهده : 141 بار]
 3: ملاحظاتی بر داستان مانلی نیما یوشیج و موضوع فکری آن 
[دفعات مشاهده : 201 بار]
 4: مقایسه صور خیال در شعر بیدل و نیما 
[دفعات مشاهده : 175 بار]
 5: روایت در شعر نیما 
[دفعات مشاهده : 229 بار]
 6: تحلیل ساختار و محتوا در منظومه مانلی  
[دفعات مشاهده : 207 بار]
 7: مازندران و اشعار نيما 
[دفعات مشاهده : 223 بار]
 8: نيما يوشيج نظريه پرداز شعر مدرن ايران ( 2 )  
[دفعات مشاهده : 211 بار]
 9: نيما يوشيج، نظريه پرداز شعر مدرن ايران ( 1 ) 
[دفعات مشاهده : 202 بار]
 10: گذري بر ابهام در شعر نيما 
[دفعات مشاهده : 216 بار]
 11: صدای پیش از باران (تحلیل فلسفی شعر نیما ) 
[دفعات مشاهده : 240 بار]
 12: جایگاه وزن و قافیه در شعر نیما یوشیج 
[دفعات مشاهده : 240 بار]
 13: فرديت در شعر نيما ( قسمت دوم ) 
[دفعات مشاهده : 273 بار]
 14: فرديت در شعر نيما ( قسمت اول ) 
[دفعات مشاهده : 270 بار]
 15: شيوه تصويرگري نيما  
[دفعات مشاهده : 265 بار]
سایت رسمی نیما یوشیج

 

هر روز صبحدم به شتابی رقاص دور زن و مست  جامی در دست بر می کشد ندای دلاویز. بیدار ... ای اسیر به خفته.......... بیدار                                                      

                                                                                                             نیما یوشیج           

   پس از سالیان طولانی مبارزه . انقلاب و تحول و دگرگونی در شعر و ادبیات فارسی پس از زحمت بسیار و رنج و مشقت فراوان  و بی مهری ها. توسط نیما ی نام آور و کماندار بزرگ مازندران و بزرگ مرد کوهستان نیما یوشیج رخ داد و سر انجام خود بر فراز قله ی سخت سر شعر و ادبیات این مرز و بوم لمیدتا آنجا که دست هیچ یک از معاصرینش حتی بر دامنه ی سر سبز این کوه استوار نرسید زیرا که به حق بر حق و مقامش و جایگاه اصلی اش جای گزید لذا انتطار می رودتا همه ی دوستداران آثار نیما و شاعران گرانمایه و پر مایه و صاحب نظران و وبلاک نویسان در این زمینه در پیش برد راه اصلی تا رسیدن به هدف نهائی که همانا تشکیل مرکز بنیاد فرهنگی و پژوهشی نیما شناسی جهت استفاده و بررسی جوانان برومند و بیدار این سر زمین وابسته به دانشکده ادبیات کشور از همیاری و همکای خویش دریغ نفرمایند                                                                                                           

من شبیه به رودخانه ئی هستم که هر کسی می تواند به توان خود از آن آب بردارد......

                      که تواند مرا دوست دارد 

                                            وندران بهره ی خود نجوید

                                            هرکس از بهر خود در تکاپوست

                                            کس نچیند گلی که نبوید         

                                                                                              نیما

                                                                                                                                                                                                         


سايت رسمي نيما

در پر از كشمكش اين زندگي حادثه بار/ (گرچه گويند نه.) هركس تنها ست./ آن كه مي‌ دارد تيمار مرا، كار من است./ من نمی خواهم در مانم اسیر / صبح، وقتی که هوا روشن شد / هر کسی خواهد دانست و بجا خواهد آورد مرا / که در این پهنه ور آب / به چه ره رفتم و از بهر چه ام بود عذاب

 

سايت رسمي نيما يوشيج در زمستان سرد و سوزناك 1388 با اميد بهاري دل انگيز و شكوفايي بيشتر شروع به كار نمود هدف سايت تحول در شناخت زبان و شعر نيما و بطور كلي نيما شناسي و نيمايابي مي باشد ، نظارت بر مطالب و مقالات سايت با شراگيم يوشيج تنها فرزند نيما بوده و این سايت به هيچ نهاد و گروه و تشكلي وابسته نبوده و از هر جهت مستقل ميباشد و هر شخصي آزاد است نظرات ، مقالات و مطالب خود را در چارچوب اهداف سايت رسمي نيما در قسمتهاي مختلف سايت منتشر نمايد ؛ چرا كه اين سايت بر پايه *خرد جمعي *اداره و مديريت خواهد شد كه در اين راستا از تمام اساتيد و نويسندگان و شعرای پر توان و محققان دعوت ميشود برما منت گذاشته و جهت نيل به اهداف بزرگ سايت ، ما را ياري نمايند .

مير يوسف سعيدي

                           سايت رسمي نيما از آدرسهاي زير قابل دسترسي ميباشد :

www.nimayushij.com

www.nimayushij.org

www.nima-afsaneh.ir

آدرس پست الكترونيك :

nimayushij1388@gmail.com




یادداشتی کوتاه بر نوآوری نیما یوشیج

    

یادداشتی کوتاه بر نوآوری نیما یوشیج

دكتر علیرضا زرّین

 از دیدگاه من، نوآوری نیما یک انقلاب به‌تقریب کامل ادبی بود در شعر ما، انقلابی که کمابیش همپا و همزمان انقلاب مشروطیت بود: یعنی تغییر و تحولی بنیادی در نحوه‌ی نگرش و کار و کنش و پرداخت شعری و ادبی ما.  وقتی نسخه‌ای این چنین اصلی و پراهمیت در گفتمان "نوآوری" پدید می‌آید (من اینجا گفتمان را به زعم دریافت و پرداخت میشل فوکو از این واژه به کار می‌برم)، در سایه یا پرتو این گفتمان، جوجه‌گفتمان‌هایی هم به‌وجود می‌آیند و ادای گفتمان اصلی را درمی‌آورند یا به آن شاخ و برگ می‌دهند و البته خود را به اهمیت گفتمان اصلی جلوه می‌دهند. در دهه‌ی چهل ما شاهد چنین تحول و تغییری در گفتمان نوآوری نیما بودیم. این تحول بسیار به‌جا هم بود، زیرا که نیما در اواخر دهه‌ی 30 درگذشت اما برخی از بهترین اشعار خود را کماکان در دهه‌ی 30 نوشت: به‌طور مثال شعر "هست شب".  این است که گفتمان نوآوری هماره در این دهه‌ی 30 با نام او مزین است و در دهه‌ی ۴۰ و پس از به‌جاودانگی پیوستن اوست که نوآوری‌های شاملو، اخوان‌ثالث، فروغ ، سپهری، رؤیایی، م.آزاد، نادرپور و آتشی و شاید هم چند نفر دیگر شکل می‌پذیرد.  اما یادمان باشد که همین به اصطلاح جوجه‌گفتمانها، حیات نوینی به شعر او بخشیدند و در اصل همان شد که خود او گفت: از درون خاکستر ققنوسی که او بود، ققنوسان جوان برخاستند. می‌خواهم بگویم که همین شاعران باعث گسترش و پرورش شعر نیما شدند. نوآوری نیما به نوآوری‌های دیگران انجامید. به همان میزان اگر شعر شاملو و اخوان‌ثالث و فروغ و دیگران نبود، شاید نیما کمتر شناخته می‌شد و اهمیت کمتری به او داده می‌شد. 

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه نیماشناسی  پنجشنبه، 4 شهریور، 1389 بازديدها: 17


متن سخنرانی نیمایوشیج در نخستین کنگره¬ی نوی

    

متن سخنرانی نیمایوشیج در نخستین کنگره­ی نویسندگان و شاعران ایران- ٥ تیر ١٣٢٥

 من به رودخانه شبیه هستم

در سال ١٣١٥ هجری ابراهیم نوری، مرد شجاع و عصبانی، از افراد یکی از دودمانهای قدیمی شمال ایران محسوب می شد. من پسر بزرگ او هستم. پدرم در این ناحیه به زندگانی کشاورزی و گله داری مشغول بود. در پاییز همین سال، زمانی که او در مسقط الرأس ییلاقی خود، یوش، منزل داشت؛ من به دنیا آمدم. پیوستگی من از طرف جده به گرجیهای متواری از دیرزمانی در این سرزمین می رسد.

زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخی بانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق قشلاق می کنند و شب بالای کوهها ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع می شوند.

از تمام دوره بچگی خود من به جز زد و خوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی کوچ نشینی و تفریحات ساده آنها در آرامش یکنواخت و کور و بی خبر از همه جا، چیزی به خاطر ندارم.

در همان دهکده که من متولد شدم خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفتم. او مرا در کوچه باغها دنبال می کرد و به باد شکنجه می گرفت. پاهای نازک مرا به درختهای ریشه و گزنه دار می بست، با ترکه های بلند می زد و مرا مجبور می کرد به از بر کردن نامه هایی که معمولاً اهل خانواده دهاتی به هم می نویسند و خودش آنها را به هم چسبانیده و برای من طومار درست کرده بود.

اما یک سال که به شهر آمده بودم اقوام نزدیک من مرا به همپای برادر از خود کوچک ترم (لادبن) به یک مدرسه کاتولیک واداشتند. آن وقت این مدرسه در تهران به مدرسه سن لویی شهرت داشت. دوره تحصیل من از اینجا شروع می شود. سالهای اول زندگی مدرسه من به زد و خورد با بچه ها گذشت. وضع رفتار و سکنات من، کناره گیری و حجبی که مخصوص بچه های تربیت شده در بیرون شهر است، موضوعی بود که در مدرسه مسخره برمی داشت. هنر من خوب پریدن و با رفیقم حسین پژمان فرار از محوطه مدرسه بود. من در مدرسه خوب کار نمی کردم. فقط نمرات نقاشی به داد من می رسید. اما بعدها در مدرسه مراقبت و تشویق یک معلم خوش رفتار که نظام وفا، شاعر به نام امروز، باشد؛ مرا به خط شعر گفتن انداخت. این تاریخ مقارن بود با سالهایی که جنگهای بین المللی ادامه داشت. من در آن وقت اخبار جنگ را به زبان فرانسه می توانستم بخوانم. شعرهای من در آن وقت به سبک خراسانی بود که همه چیز در آن یک جور و به طور کلی دور از طبیعت واقع و کم تر مربوط با خصایص زندگی شخص گوینده توصیف می شد.

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه نیما با دیگ  پنجشنبه، 4 شهریور، 1389 بازديدها: 28


نگاهی به نماهای بهاری در 'افسانه'‌ی نیما

    

نگاهی به نماهای بهاری در "افسانه"‌ی نیما

 

مهدی عاطف‌راد
atefrad@gmail.com 

 

نیما عاشق طبیعت زادگاهش بود و به‌خصوص بهار دیارش را بسیار دوست داشت، ولی در شعرهایش به‌ندرت تصویری از بهار ترسیم کرده و چشم‌انداز بیشتر شعرهایش که موقعیت زمانی مشخصی دارند، شبها یا روزهای زمستانی است. تنها شعری که در آن چند نمای زیبا از بهار را به نمایش گذاشته- مهمترین دستاورد دوران جوانی‌اش- "افسانه" است.

"افسانه" شرح گفت‌وگوی نیما‌ی بیست شش-هفت ساله است در قالب عاشقی بی‌نوا و اندوهگین، ناکام و نومید، افسرده و دل‌تنگ؛ با منِ درونی‌اش در قالب وجودی خیالی و مرموز و افسونگر به نام "افسانه". محیط جغرافیایی این گفت‌وگو دره‌ای سرد و خلوت در اطراف یوش است و زمان گفت‌وگو شبی از شبهای آغاز بهار. در طی این گفت‌وگو "عاشق" که جوانی شکست‌خورده در عشق و رنج حرمان کشیده و درنتیجه نومید و بدبین است، مدام شکوه می‌کند و از رنجها و اندوههایش می‌گوید. در بخشی از گفت‌وگو، "افسانه" برای این‌که عاشق را دل‌داری بدهد و ذهن او را از رنجها و اندوههایش منحرف کند، از او می‌خواهد که شکایت کردن را فروبگذارد و برخیزد و بنگرد که چه‌گونه زمستان سرآمده و کوه و جنگل در حال رستاخیز بهاری است:

 

افسانه:

شکوه‌ها را بنه، خیز و بنگر

که چه‌گونه زمستان سرآمد

جنگل و کوه در رستخیز است

عالم از تیره‌رویی درآمد

چهره بگشاد و چون برق خندید.

 سپس نیما به بهار دیارش از دریچه‌ی چشمان "افسانه" می‌نگرد و نماهایی زیبا از چشمه‌ی جوشان در کوه و گلهای آتشین روییده در صحرا و دشتی که از گل هفت‌رنگه شده و پرنده‌ای که در حال لانه‌سازی، بر سر شاخه‌ها می‌سراید، ترسیم می‌کند:

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه شعر شناسی  پنجشنبه، 4 شهریور، 1389 بازديدها: 16


شعر نیما : قالب یا سبک

  

شعر نیما : قالب یا سبک

 سید مرتضی معراجی

در شب سرد زمستانی

کوره‌ی خورشید هم، چون کوره‌ی گرم چراغ من نمی‌سوزد

و به مانند چراغ من

نه می‌افروزد چراغی هیچ

نه فروبسته به یخ ماهی که از بالا می‌افروزد.

 

من چراغم را در آمدرفتن همسایه‌ام افروختم در یک شب تاریک

و شب سرد زمستان بود،

باد می‌پیچید با کاج

درمیان کومه‌ها خاموش

گم شد او از من جدا زین جاده‌ی باریک

و هنوزم قصه بر یاد است

وین سخن آویزه‌ی لب:

"که می‌افروزد؟ که می‌سوزد؟‌

چه کسی این قصه را در دل می‌اندوزد؟"

در شب سرد زمستان

کوره‌ی خورشید هم، چون کوره‌ی گرم چراغ من نمی‌سوزد

 

با سلام به حضور همة‌ بزرگان و بزرگورانی که در این جمع، به یاد «نیما» گردآمده‌اند و با تشکر از این که بنده را نیز در این محفل صمیمی پذیرفته‌اید.

عنوان مطالبی را که می‌خواهم به سمع شما عزیزان برسانم. شعر نیما، قالب یا سبک است؛ در واقع این گفتار شاخه‌ای از بحث هندسة شعر نیماست از زیر مجموعة طرحی با عنوان «چرا نیما؟»

به هر حال برای ورود به این بحث طبق سنت‌های علمی نخست به دو تعریف نیاز داریم، اول قالب و سپس سبک.

قالب را می‌توان، فرم، شکل و یا ظرفی دانست که جوهر شعر را در آن می‌ریزند و در کتب ادبی می‌توان تحت عنوان «انواع شعر» آن را شناخت، مثل قصیده، غزل، رباعی و غیره.

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه مقالات  چهارشنبه، 3 شهریور، 1389 بازديدها: 21


شعر چیست؟

  

 شعر چیست؟

نیمایوشیج

 اندیشه های هنری مطلق و اعم از هر اندیشه ای نیستند. اندیشه های هنری اندیشه های خاص و مطلوب و برداشت شده اند.

در عالم ادبیات، یعنی هنری که کلمات ( و با وسایل ادراک تشخیص آن از نثر) و وزن واسطه اساسی آن هستند، این اندیشه ها به اسم شعر شناخته می شوند.

اما خود شعر چه چیز ممکن است باشد؟ وزن و قافیه چه قیدهای لازم یا بی لزومی هستند؟ لزوم آنها با چه شکل و در چه حدود و اندازه است؟ این وزنها از کجا و چه طور به وجود آمده اند؟ چه طور مردم می خواهند؟ آیا دوره های بعدی در دوره های قبلی شعر دستکاری کرده است یا نه؟ این دستکاریها چه شرط و قراری دارند؟ آیا در خصوص هر کدام از اینها و شبیه های اینها بیش و کم شناسایی لازم نیست؟

بعضیها می گویند: این شناسایی حتمی است. برای کسی که می خواهد دستکاری کرده باشد باید از روی شناسایی دیگران که خبره تر اند کارش را بکند.

می گویند جریان تاریخ هر دوره، در رد و قبول وقایع، عبارت از کشش به طرف آزادی است. در شعر هم قیدهایی هست. شعر گفتن هم واقعه است. واقعه ممکن است آسان صورت بگیرد، ولی چه بسا که نقض و تحلیل در آن واقعه آسان نیست. یک دیوانه سنگی به چاه می اندازد که صد تا آدم عاقل برای بیرون آوردن آن درمی مانند. اما همین نقض و تحلیل است که واقعه را مرمت می کند.

می گویند در هر آزادی، وقتی که آدمیزاد با آدمیزادهای دیگر زندگی می کند، قید و قراری هم لزوم دارد و آزادی نامحدود، اسارت را دوباره برگشت می دهد. اگر کسی شعری صادر کند فقط به فهم و سلیقه خودش، در یک نسخه صادر کند بهتر است.

نیمایوشیج می گوید: بی نظمی هم باید نظمی داشته باشد. آزادی در شعر، آزادی از قیود بی لزوم و فایده قدیم است، در میان قیودی که بسیار بسیار هم فایده دارند. این آزادی به این ترتیب یک جور نقد شعر و برداشت از روی محصولهای فراوانی ست برای یک محصول بافایده تر. سنتها، نظم و نظامها، دقتها، تخصصها، تجربه های پدران ما، همه این میراث پر حجم وجود دارد. چه طور باید فایده برد؟

رد و قبول آنها از طرف ما، که پسران آنهاییم، دلیل و ضرورت می خواهد. آدم شایسته ای نیست که آدم شایسته ای را هجو کند. انسان طبعاً هر چیزی را آن قدر به مرمت می رساند که بر وفق مراد و دلخواه او بشود. این معنی زندگانی کردن است که شعر از آن ناشی می شود. فکری است که انسان در همه مواد مصرفی زندگی اش دارد. شعر هم یکی از مواد زندگی انسان است. دنیا تمام نشده. شعر هم نمی تواند تمام شده باشد. این تمامیت دست نخورده، که به خیال بعضی از ادبای ما هیچ کس حق ندارد دست به ترکیب این سنگر مستحکم عتیق بزند، کاملاً مخلوق تصورات خود آنهاست. باید ایراد گرفت چرا بعضی از ادبا و منتقدین ما (که احیاناً بعضی از آنها رفقای هوشیار خود ما هستند) دست خود را در آستین کشیده، می گویند ما دست نداریم. به رفقا باید فهمانید پر مسلم است که شما دست ندارید، چشم که دارید. پس آن چشمها چه کار می کنند؟ بعد بر خلاف همه ادبا که نگرانی شان بیشتر از دلیل خواستن شان است، بدون نگرانی باید این را به حساب گرفت که این ادبا به عقب سر نگاه می کنند. اگر در رسم شعر گذشتگان مهارتی ندارند، در رسم و قرار شعر آدمهای امروز هم که زنده اند، همین که از خلق یک قطعه شعر به مذاق امروز حرف به میان می آید، بی مهارت تر اند و خود را مرده و بی علاقه جلوه می دهند. مثل پسر مریم خود را به چهار میخ می کشند که کسی با آنها کاری نداشته باشد.

مگر در عقب سر چه هست؟ از عقب چیزی دارد می آید یا دارد دور می شود؟ این عده این طور سرگردان و کز کرده، مثل رمه گرگ دیده ای هستند که به آنها ایست داده اند. از آن چیزهایی که دارند می آیند می ترسند یا با آن چیزهایی که می روند هواشان برداشته می خواهند بروند؟ اما در عقب سر همان شعر عوض نشده (مثل شعرهای امروز) و با زیبایی خاص خود موجود است. اما احتیاطاً نباید گفت چرا تا به این اندازه همدوره های ما وقت و زندگی شان را فدا می کنند؟

یگانه محرم خانگی این ادبا خود شعر است. فقط این ادبا در ماهیت آن باریک نمی شوند. در صورتی که برای کارهای روزانه از چه سوراخهای باریک تو می روند. برای ما کافی ست که قبلاً از خود شعر نشانی به آنها بدهیم، پیش از آن که احتیاط را از دست داده ابتدا به ساکن از شعرهای امروز که عوض شده، یعنی به نظر آنها ضایع شده اند، حرفی در میان آوریم.

١٣٣١

برگرفته از کتاب ارزش احساسات و پنج مقاله در شعر و نمایش- نیمایوشیج

 

 ( نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه اشعار نیما  چهارشنبه، 3 شهریور، 1389 بازديدها: 18


امید و خوش بینی در شعر نیما

  

امید و خوش بینی در شعر نیما

 تقی پورنامداریان

 زمینه‌ی امید و خوش‌بینی در شعرهای نیما وقتی حضور پیدا می‌کند که او بنابر موقعیت احساس می‌کند تغییر و تحولی اجتماعی در حال ظهور است.

  شعر ناقوس از جمله شعرهای بلند اجتماعی نیماست که زمینه‌ی عاطفی آن را امید به بهبود اوضاع سیاسی و اجتماعی رقم زده است. شعر دارای مقدمه‌ای‌ست که در آن "بانگ بلند دلکش ناقوس" که در خلوت سحر طنین‌انداز شده است، توصیف می‌شود. بعد از این مقدمه شعر در دوازده بند ادامه می‌یابد که هربند با طنین آواز ناقوس "دینگ دانگ..." آغاز می‌شود.

  بانگ ناقوس در خلوت سحر بلند می‌شود که زمانی‌ست میان تاریکی شب و روشنی صبح، یعنی مرز زمانی میان یک تغییر و تحول طبیعی، تمام شدن شب و تاریکی و آمدن صبح و روشنی. مردم در این زمان و در خلوت سحر خفته‌اند. سحرگاه طبیعی تصویری از سحرگاه اجتماعی و شرایط تاریخی حاکم بر جامعه از دیدگاه نیما در موقعیتی از تاریخ است. اگرچه سحر در طبیعت بی‌تردید به صبح و روشنی می‌انجامد اما سحرگاه اجتماعی ممکن است حضورش بسیار طولانی گردد و حتا برخلاف طبیعت برگشت کند و به شبی تاریک بینجامد و مردم که در این موقع هم از نظر تاریخی و اجتماعی در خواب غفلت اند و هم از نظر طبیعی، همچنان در خواب بمانند و بیدار نشوند. تداوم خفتن مردم تداوم سحر و تاریکی شب است. بانگ ناقوس و طنین آن در خلوت سحر امیدبرانگیز است، چون هم حاکی از وقوع حادثه‌ای در خلوت خاموش سحر است و هم بانگ آن موجب برانگیختن خفتگان از خواب و دریدن سکوت می‌شود. به همین سبب بانگ ناقوس از همان آغاز با صفت "دلکش" توصیف می‌گردد که خرمن خاکستر هوای خاکستری سحر را می‌شکافد و دیوارهای سرد سحر را هرلحظه می‌درد. نیما طنین بانگ ناقوس را در فضای خلوت و خاموش سحرگاه به پرواز آزاد مرغ ابر در فضای خاموش مرداب‌های دور تشبیه می‌کند که تشبیهی بسیار زیبا و رساست. زیرا فضای جامعه و مردمی را که در خاموشی و سکون مرداب‌وار به خواب فرو رفته‌اند و پرواز بانگ ناقوس را که از فراز سر آنان آزادانه به هرجا می‌رود، به صورتی رسا تجسم می‌بخشد. بانگ ناقوس بر فراز مرداب خاموش و به خواب رفته‌ی اجتماع با نکته‌ای که در درون طنین او جای دارد پرواز می‌کند و با نکته‌ی دیگری که با طنین او آمیخته است پایدار می‌ماند. نکته‌ای که در طنین ناقوس جای دارد، نفس بانگ و صدای سکوت و سکون‌ستیز اوست و نکته‌ای دیگر که با طنین و بانگ او آمیخته است پیام و خبری است که با این بانگ همراه است. طنین صدای ناقوس هم بیدار می‌کند و هم هشیار. به همین سبب بعد از مقدمه، بند اول با این مصراع آغاز می‌شود:

  دینگ دانگ... چه صداست؟

  ناقوس!

و بند دوم با این مصراع:

  دینگ دانگ... چه خبر؟    

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه شعر شناسی  چهارشنبه، 3 شهریور، 1389 بازديدها: 19


تفسیر شعر 'خانه‌ام ابری‌ست'

    تفسیر شعر "خانه‌ام ابری‌ست"

 محمد حقوقی

 خانه‌ام ابری‌ست

یکسره روی زمین ابری‌ست با آن.

از فراز گردنه خرد و خراب و مست

باد می‌پیچد

یکسره دنیا خراب از اوست

و حواس من

آی نی‌زن که تو را آواز نی برده‌ست دور از ره کجایی؟

 خانه‌ام ابری‌ست اما

ابر بارانش گرفته‌ست

در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم

من به روی آفتابم

می‌برم در ساحت دریا نظاره

و همه دنیا خراب و خرد از باد است

و به ره نی‌زن که دایم می‌نوازد نی، در این دنیای ابراندود

راه خود را دارد اندر پیش.

نیما یوشیج

کمتر شعری است که به این سادگی آغاز شود:

 خانه‌ام ابری‌ست

یکسره روی زمین ابری‌ست با آن

این شعر ساده را در سرزمینی که ششصد سال- از زمان حافظ تا حال- سابقه‌ی "سخنوری" و "مضون‌سازی" دارد چگونه باید توجیه کرد؟ نه نشانه‌های سخنوری و مضون‌سازی در آن است- از لحاظ کهنه‌پرستان- و نه "پیچیدگیهای تصویری"- از نظر نوجوانان. آنان بر این‌گونه شعر می‌خندند و اینان خیال می‌کنند که با یک بار خواندن به همه‌ی جوانب آن دست یافته‌اند و صرفاً از این‌رو از نیما ستایش می‌کنند که پدر شعر امروز است و لا غیر.

و راستی مگر می‌شود که شاعری در خانه‌ی ابری‌اش بنشیند و به همین سادگی از اندوه خود سخن بگوید؟

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه شعر شناسی  چهارشنبه، 3 شهریور، 1389 بازديدها: 19


ققنوس و مرغ آمین

  

ققنوس و مرغ آمین

سعید سلطانی طارمی

 شعر نوی نیمایی با ققنوس آغاز می‌شود. از افسانه که گرایش به نوپردازی شاعرش رانشان می‌داد- تا ققنوس – که نخستین شعر نیمایی با وزن آرایی و قافیه بندی و نگاه و تعبیری تازه است – پانزده سال طول کشیده است ؛ این یک دوره ی تاریخی در شعر نیماست ، چرا که او در این مدت دوران رمانتیسم خود را کامل کرده  وارد یک فضای سمبولیک می شود و شعر سمبولیستی فارسی را در کنار ایجاد راه و رسمی تازه در شعر بنیان می گذارد .

اگرنیما سابقه ی سرودن افسانه را نداشت و اگر در افسانه نشان نداده بود که شاعری است که می تواند بدون تمرین های قبلی به صورتی ناگهانی اثری دیگرگون بیافریند ، امروز هم می شد پرسید او چگونه بدون مقدمه های قبلی و بدون نمونه‌های بدوی‌تر ناگهان ققنوس را می سراید ؛ انگار آتشفشانی در اعماق دریا روی می دهد و جزیره‌ای دیگرگون – نه مثل جزایری عادی – پدید می آید‌. اگرچه با تمام این اوصاف هنوز می توان این پرسش منطقی را پرسید که چرا اولین نمونه‌ی شعرنیمایی جزو چند شعر بسیار برجسته‌ی نیماست ؟ و در پانزده سالی که از که از افسانه تا ققنوس طول کشیده بر شاعر چه گذشته است ؟

برای پاسخ باید جای دیگری جز شعر او را کاوید‌، چون کارنامه‌ی شعری شاعر در این پانزده سال نه تنها از ققنوس بلکه از افسانه هم بسیار نازل تر است‌. او در این پانزده سال گویی در پیله زیسته است و ناگهان پیله را شکافته و پروانه‌وار به در آمده‌است .

ققنوس یک مرغ افسانه‌ای است و یک نماد شناخته شده در ادبیات فارسی‌است که بعد از عطار، که ظاهرا نخستین بار به آن می‌پردازد(۱)‌، مورد توجه شاعران بوده‌است . عطار از ققنوس یک نماد عرفانی می سازد و نیما نمادی مادی . علاوه بر این نیما در اصل داستان ققنوس هم دست برده و روایت دیگری از آن به دست می‌دهد که با حال و هوای فضای اجتماعی ذهن او هماهنگی دارد؛ گرچه افسانه ی موجود از ققنوس شاعرانه‌تر و عمیق‌تر از روایت نیماست.

اما مرغ آمین که ظاهرا «فرشته‌ای است که در آسمان پرواز می کند و مدام آمین می گوید و اگر دعایی به آمین او اصابت کند مستجاب می شود.» (معین) در روایت نیما هیات مرغی گرفته و از عالم فرشتگان به دنیای مرغان و سپس به جهان نمادهای نیما وارد شده است.

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه شعر شناسی  چهارشنبه، 3 شهریور، 1389 بازديدها: 20


مروری برچیستی شعر وشعر نیمایی ونوگرایی

  

مروری برچیستی شعر وشعر نیمایی ونوگرایی

نويسنده : دکترعلیرضا زرّین

 

 «شعر چیست؟» این پرسشی است که هزاران هزار‌بار در بارۀ آن نوشته‌اند و سخن گفته‌اند.هرکسی که با شعر سرو‌کاری داشته به زعم خود تعریفی کرده است.از قدیم ترین گفته‌ها و نوشته‌ها در‌باره‌ي آن که بر می‌گردد به فیلسوفان عهد باستان، به ویژه یونانیان، تا فیلسوفان نوین فرانسه و آمریکا و روس وغیره.شاعران هم دراین زمینه سکوت نکرده اند و نظرهایشان  را در این باره ابراز کرده اند. قصد من این‌جا جمع بندی یا ارائۀ این نگرش‌ها نیست، بلکه شکافتن این موضوع است همراه با گرته برداری یا بر خورد با نگرش‌های دیگران است.در بست بگویم من کمابیش تمامی این تعریف‌ها را قبول دارم. اما  یک معنی تعریف  دست کم، حد ومرز قائل شدن است برای پدیده‌ای و من اگر با جنبه‌ای از تعریف شعر مخالفم، همین حد و مرز قائل شدن است برای شعر.هر چند آگاهم که حد و مرز هم در نظر نگرفتن برای شعر خود نیز نوعی حد ومرز گذاردن است بر این مقوله‌ي بسیار پیچیده وکبریایی.

 فکر می کنم شاملو بود که نوشت:«شعر خود زندگی است» اگر این تعریف را قبول کنیم، پس به زمینه ای بسیار گسترده برخورد می کنیم.شعر به یک یا چند موضوع خلاصه نمی شود. شعر را می شود طبق یک نسخۀ قراردادی یا یک الگوی مشخص نوشت،اما این گونه نسخه برداری فقط یکی از چشمه‌های شعر است.بدیهی است که شعرانواع و اقسام دارد و در همه چیز و همه جا هست: هر جا که زبان به صدا در آورده می شود و به سخن در می آید، شعر به گونه‌ای جولان و جریان دارد. اما چگونه است که هزاران هزار کتاب و شعر و مجله و روزنامه و نوشته می آیند و می روند و دوبیتی‌های بابا طاهر هنوز در حافظۀ ملت محفوظ است؟  چگونه است که «آی آدمها» ی نیما یا «صدای پای آب» سپهری یا «آیات زمینی» از فروغ، به حافظۀ سیال ملت پیوسته اند؟  تجزیه و تحلیل این کار، عملی ساده و آسان نیست مثل تجزبه و تحلیل حیات و روح آدمی است که هنگام مرگ از بدن جدا می شود یا دیگر وجود ندارد.

جایی هم در نوشته‌های نیما دیده‌ام که او پدیدۀ شعر را به نیرو و قدرتی ویژه تشبیه می کند که در اصل همسایگی دارد با همین حس حیات و زندگی.در حیات قدرتی ویژه هست که در مرگ نیست. البته بر عکس هم درست است. نظر دیگر او این است که در شعر قدرت نفوذ و تاثیرگذاری  وجود دارد قدرت انتقال احساسات، فکار تعبیرها.او اگر به حالت دکلمه و اجرا در شعر خود می اندیشید، دقیقا به   خاطرافزودن بر این قدرت تاثیر و انتقال است.البته من از حرف‌های نیما و شاملو و دیگران می‌خواهم به نتیجۀ خودم برسم و بگویم: شعرهمان پدیده‌ای است که تعریفش نتوان کرد.  همان‌طور که تامس کون در مورد فلسفه و دانش به طور کلی گفته است.  می شود به شعرهم از دیدگاه‌های مختلف نگریست.درست مثل زندگی که برای یک فیزیکدان در انرژی خلاصه می شود و برای یک شیمی دان در د. ان. آ.  برای آن کس که عاشق تصویر و تعبیر است، تصویر و تعبیر است، برای آن کس که به فرم می اندیشد فرم است، و برای آن کس دیگر کلامی موزون و مقفی.هر کس به زعم خود به گونه‌ای پنداردش از نوع یا نوعی شعر پروردگار ساختن هم به پروردگار انسان  و هم به شعر لطمه می زند.

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | 1 نظر نظر شما چیست؟| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه نیماشناسی  چهارشنبه، 23 تیر، 1389 بازديدها: 119


تحلیلی کوتاه از شعر 'او را صدا بزن'

  

تحلیلی کوتاه از شعر "او را صدا بزن"

سیاوش کسرایی

"او را صدا بزن" فرمان بیدارخواهی خفتگان کارساز است که از بارگاه کوچک نیما در یوش، جاودانه، نمونه‌وار، در بیدار کردن یک تن، و بیداری "او" ترسیم و خلاصه می‌شود.

او کیست، و سماجت و پافشاری گوینده در بیداری "او" برای چیست؟ برویم و در تاریک‌روشن خروس‌خوان، به دهکده‌ی شعرش ورود کنیم. باشد پاسخ خویش را بیابیم:

جیب سحر شکافته زآوای خود خروس.

می‌خواند.

بر تیزپای دل‌کش آوای خود سوار

سوی نقاط دور

می‌راند.

بر سوی دره‌ها که در آغوش کوهها

خواب و خیال روشن صبحند.

بر سوی هر خراب و هر آباد

هر دشت و هر دمن.

خروس می‌خواند، چنان به شور که تک ِ تاریکی را می‌شکند، می‌خواند و جان در آوایش دارد، گویی سوار بر سمند ِ صدای دل‌کش خود به هر سوی می‌راند، به سوی دره‌ها- هم‌خوابگان کوهها که به خواب‌وخیال روشن صبح ماننده‌اند- به سوی خرابه‌ها و آبادیها، به دشت‌ودمن‌ها. خروس می‌خواند و مژده‌ی آغاز روز و هنگام بیداری و برخاستن را به همه می‌رساند. هوا رو به روشنی می‌رود و سپیده دارد سر می‌زند. در این بزنگاه است که شاعر بانگ برمی‌دارد و با بانگ خروس ندا می‌دهد که:

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | 1 نظر نظر شما چیست؟| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله sheraguime شاخه شعر شناسی  چهارشنبه، 2 تیر، 1389 بازديدها: 99


مختصر نگاهی به تاثير پذيرفتگان برجسته ازنيم

    

مختصر نگاهی به تاثير پذيرفتگان برجسته ازنيما

ولي اله پاشا

 

موضوع تاثير پذيری در شعراز ديرباز مطرح بوده وهست. حتی شاعر بزرگی هم چون حافظ نيزاز اين امر مستثنی نيست. واز شاعران پيش ازخود هم چون سعدی، خاقانی، خواجو و ..... تاثير پذيرفته است. به عنوان مثال:

عشق ورزيدم وعقلم به ملامت برخاست

کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست«سعدی»

دل ودينم شد ودلبر به ملامت برخاست

گفت با ما منشين کزتو سلامت برخاست «حافظ»

 

ای بادصبح بين که کجا می فرستمت

نزديک آفتاب وفا می فرستمت «خاقانی»

ای هدهد صبا به سبا می فرستمت

 بنگر که از کجا به کجا می فرستمت «حافظ»

 

ای خوش آن روز که از خطه ی کرمان بروم «خواجو»

خرم آن روز کزين منزل ويران بروم «حافظ»

 

نيما با سنت شکنی وبدعت گذاری وبا اظهار وجودی تازه قرائتی نسبتاً مدرن والبته غير سنتی از شعرارائه کرد که در اين نوع شعر با انسانی تازه ب االفاظ، عبارات، ذهن، زبان،شکل وبيان تازه ای روبه رو می شويم. لحن اين قرائت در غياب بلاغت کلام طنينی حدوداً گفتاری می يابد.

مثال:

من چهره ام گرفته

من قايقم نشسته به خشکی

با قايقم نشسته به خشکی

فرياد می زنم

وامانده در عذابم انداخته است

در راه پر مخافت اين ساحل خراب

وفاصله است آب

امدادی ای رفيقان با من

پس از اين گونه شعرهای نيما بود که ، نوخيزان ونوآوران آن دوران جرات بيشتری يافتند وبه قول نيما:« ز راه دور آمدند» وبا شر وشور آمدند.

«پی ات بگرفته نوخيزان ز راه دور می آيند.»

نيما همچون سرچشمه ای بوده است که رودهای خروشانی چون شاملو،فروغ، اخوان،سهراب و... ازآن جاری شدند وهر کدام با توجه به ماهيت انسانی خود مسير جداگانه ای را ساختند وپيمودند که گاه در مسير عبور، جوهای کوچکی نيز نقطه اشتراک آن ها می شود.

با اين توضيح به بررسی اجمالی تا ثير پذيری چند تن از شاعران برجسته ی معاصر(شاملو، فروغ، اخوان وسهراب) از نيمامی پردازيم که بعدها هريك  بسياری از شاعران بعد از خود راتحت تاثير قرار دادند.

احمد شاملو

احمد شاملو یکی از برجسته ترین و مهم ترین و نیز یکی از تأثیرگذار ترین شاگردان نیمایوشیج است.
شاملو اگرچه به اندازهء شاعرانی همچون اسماعیل شاهرودی ، توللی و حتی حسن هنرمندی و نیز اخوان مورد توجه و عنایت نیمایوشیج قرار نگرفت، با این حال از فعال ترین و مؤثر ترین مبلغّان و مروجان مکتب نیماست. به دلایل زیر:
شاملو جوان، نوخواه ، جستجو گر، پرشور و شجاع بود. به قول خودش «شاعری چموش» بود:
«چرا که شما این بار به جنگ شاعری چموش آمده اید.»
براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 9 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه مکتب  دوشنبه، 31 خرداد، 1389 بازديدها: 133


دو تبصره بر شعر نیمایی

  

دو تبصره بر شعر نیمایی

محمد لوطیج

1-  جدال وزن و معنا در شعر نیمایی

1.       یکی از ایراد هایی که می توان بر شعر دیروز گرفت ، برتری قرار داد های از پیش نهاده شده ی عروضي و آرايه اي بر نیت مولف است ؛ یعنی شاعر آن چه را که می نویسد ، همه ی آن چیز ی نیست که می خواست بگوید . شاعر یک معنا و مفهوم ذهنی پیش از نگارش دارد . اما در حین نوشتن ، عناصری مثل وزن ، ردیف و قافیه ، از داخل شعر به هدایت معنای شعر پرداخته ، شعر را به جاهایی می برند که با نیت مولف هیچ نسبتی ندارد .این گزاره تا حدودي اهميت تصادف نویسی و نگارش خود به خودی را ، كاهش مي دهد . به عبارت دیگر بخشی از نیت مولف در برابر وزن و قراردادهای از پیش نهاده شده ی دیگر ، به نفع اقتدار مولفه های مورد اشاره حذف می شود . هم چنان که می دانیم ، در شعر کلاسیک بخشی از واژه ها و به تبع آن ساختار نحوی و معنایی متن ، به واسطه ی سلطه ی نظم احضار می شوند . وزن عنصر تعیین کننده ای محسوب می شود . در اين حوزه ذهن پرورش یافته و ورزیده ی شاعر تنها می تواند بهترین ها را بر گزيند ،اما نمی تواند اقتدار وزن را زیر سوال ببرد .

2.       تغییر و تحولاتی که نیما در وزن شعر انجام می دهد ، در بدو امر اولین تفاوتی است که چشم و گوش مخاطب با آن روبرو می شود . بخصوص ذهنی که با وزن بسته بندی شده ی شعر قدیم خو گرفته باشد . شعر نیمایی اساس افاعیل عروضی شعر قدیم را می پذیرد، اما اختیارت بیشتری برای شاعر قائل می شود . در شعر نیمایی قرار است مصرع و بیت بر اساس اقتدار بي چون و چراي وزن شكل نگرفته و سطر ها به صورت مکانیکی تمام نشوند، بلکه هر جا سخن به پایان رسید، مصرع یا سطر تمام شود . قافیه هم باید زنگ مطلب باشد که علاوه بر نقش موسیقایی ، به کمک معنا و ساختار شعر بیاید .

3.       از لحاظ ساختار ظاهری ، بلندی و کوتاهی مصراع هاي شعر نيمايي ، بارزترین تفاوت ظاهری آن با شعر کلاسیک است . نیما همان گونه که در نگره هایش می نویسد ، می خواهد مصراع ها را _ که در شعر کلاسیک به اقتضای یکنواختی وزن شکل می گرفت _ به اقتضای معنا به پایان برد .: یعنی تغییر مسیر شعر از وزن محوری به معنا محوری .

4.       در شعر نیمایی افاعیل عروضی مشابه هستند ، اما مساوی نیستند و تعداد افاعیل به اقتضای معنا کم و زیاد می شود .

5.       " در این نوع ( وزن نیمایی ) که مثلا برداشت ما در همان بحر رمل سالم است ، چون نظم تساوی طولی مصرع ها رعایت نمی شود که خواننده بداند مصرع در کجا تمام می شود . اگر همان طور ، فاعلاتن ها بدون وقف و مکثی دنبال می شد ، شعر صورت بحر طویل به خود می گرفت و عیب یکنواختی به صورتی دیگر تکرار می شد . برای احتراز از این يكنواختي ( که در شعر قدیم فقط آمدن قافیه در جای معینی شعر را به نسبت ، از شکل بحر طويل بیرون می آورد ) نیما مصرع ها را غالباً در میان فاعلاتن ، به یک هجای بلند و سنگین می رساند و خاتمه می دهد و یا حرکتی را اشباع می کند ." (1)

6.       با همه ي اين تمهيدات اما ، حکومت وزن در شعر نیمایی به پایان نمی رسد . وزن به نوعی دیگر عناصر شعر را زیر سلطه دارد و بسیاری از معادلات فکری و زبانی شعر نیمایی براساس اقتدار وزن شکل می گیرد . وزن سبب احضار برخی واژه ها و یا شکل دیگری از واژگانی که در ذهن مولف بوده ، می شود و به تبع آن برخی تعقید ها را به شعر تحمیل می کند . نیما خود به اهمیت این مقوله آگاه بوده و سرودن شعری در دو وزنآخرین شعر نیما – در همين راستا قابل طرح می باشد .

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه  یکشنبه، 19 اردیبهشت، 1389 بازديدها: 172


« ری را» ی نیما

    

§         درباره «علی اسفندیاری»، «نیما یوشیج»، قافله‌سالار و رهگشای شعر نو در ایران، بسیار گفته و نوشته‌اند. مخالفان که عمدتا در پس برج و باروی سنت کمین کرده‌اند و هر حرف و حرکت تازه‌ای را در این «قلعه بسته» چونان خیانتی به «میراث گرانقدر ادب فارسی» تلقی می‌کردند - و می‌کنند - او را نه تنها«شاعر»، که حتی «عاقل» نمی دانستند و نمی ‌دانند!. از سوی دیگر موافقان – یا مدافعان – او بقول «محمد حقوقی» شاعر و مفسر ادبی، «بیشتر در خط احساسات خود حرکت می‌کنند تا تعقل». 1 

درست از همین جاست که ارزش‌های شعری و به ویژه محتوایی شعر او، همچنان در «سایه» باقی مانده است.
الیته تا به حال تنی چند انگشت شمار- اینجا و آنجا- و به شکلی پراکنده به برخی جنبه‌های ادبی، اجتماعی، سیاسی در برخی از شعرهای او پرداخته‌اند. جدا از «محمد حقوقی» می‌توان از جمله «جلال آل احمد»، «سیروس طاهباز»، «مهدی اخوان ثالث» و....یاد کرد. پرتوی که از این تفسیرهای اندک برآمده، هنوز تمامی سایه‌های ابهام را از پیرامون نیما و شعر او نزدوده است. بماند که «روایت پذیری» همیشگی، خود گواه حضور جوهر هنری است. شاعران واقعی را همیشه می‌توان از زاویه‌های تازه و با «دریافت» (
Conception ) های گونه‌گون ارزیابی کرد. جوهری  در هنر آنهاست، که چون «منشور»، از هر سو به آن نگاه کنی، به رنگی دیگر است. «نیما» نیز چنین است و شعرش همچنان «تفسیر و تحلیل» می‌طلبد. کتابی که اخیرا «انتشارات مروارید» در تهران، با عنوان «نگاهی به نیما» به بازار داده است در راستای همین نیاز و طلب است.

  • «نگاهی به نیما»، دستاورد دریافت‌های تازه‌ای از چهار شعر بلند و کوتاه نیما است:

«منظومه مانلی»، «منظومه سریویلی»، «پادشاه فتح» و «ری را». از میان ایم دریافت‌های تازه که از آن «محمود فلکی»، شاعر و ناقد ادبی است به ویژه آنچه درباره «ری را» آمده است، تیزبینانه و اندیشه برانگیز است. «ری را» را تاکنون نه من و مای خواننده به جد گرفته‌ایم، و نه شاعران و حتی «نیمائیان» آنگونه که شاید، به آن پرداخته‌اند.
شعر در نگاه نخست به دل نمی‌نشیند و آدمی فکر می‌کند شاید از همان، به قول «آل احمد» "قلم افزارهای پیرمرد" باشد. شعر در پس ظاهر ساده، محتوایی پیچیده را با خود حمل می‌کند. «رضا براهنی» می‌گوید :
"....دیده‌ام ایرانی‌های از فرنگ برگشته‌ای را که با انبانی از «بودلر» و «ورلن» و «آپولینر»، در برابر شعری چون «ری را» هاج و واج مانده‌اند.....».  2
 
«محمود فلکی»، اینک از جمله به کالبد شکافی همین شعر برخاسته و ما را به یاری تفسیر و تحلیل هوشمندانه خود مجذوب آن ساخته است:
«ری را.....صدا می آید امشب/ از پشت کاچ که بندآب/
برق سیاه تابش تصویری از خراب/ در چشم می‌کشاند/
گویا کسی است که می‌خواند..../ اما صدای آدمی، این نیست./
و اما «ری را» کیست یا چیست؟ برخی آن را نام "زنی" پنداشته‌اند ولی «فلکی» این پندار را نمی‌پذیرد. از دید او این نام «غریب»تر از آن است که نام زنی باشد و بیشتر با فضایی که شعر در آن گسترده می‌شود همگونی دارد. و اگر این نام را "از گردونه شعر خارج کنیم، شعر فرو می‌ریزد."
«ری را» از نظر مفسر، تنها «یک صدا» است ولی صدای کسی نیست. نیما خود گفته است: «اما صدای آدمی، این نیست» و بعد آورده است:
«با نظم هوش ربایی، من/ آوازهای آدمیان را شنیده‌ام/
در گردش شبانی سنگینی،/ ز اندوه‌های من سنگین‌تر/ و آوازهای
آدمیان را یکسر/ من دارم از بر./
یکشب درون قایق دلتنگ/ خواندند آنچنان/ که من هنوز
هیبت دریا را/ در خواب می‌بینم.»
شاعر با آوازهای آدمیان آشناست. آوازهایی که از غم‌های او نیز سنگین‌تر است و حتی شبی آنچنان دلتنگانه خوانده‌اند که او هنوز «هیبت دریا» را که باید بازتابی از هیبت «آواز» آن‌ها باشدف در خواب می بیند.

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | 2 نظرنظر شما چیست؟| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه شعر شناسی  یکشنبه، 19 اردیبهشت، 1389 بازديدها: 236


طنازی های نیمایوشیج

     طنازی های نیمایوشیج

 دکتر احمد سيف-استاد مازندراني دانشگاه  استافوردشایر انگلستان

 من نمی دانم چه جواب بدهم وقتی كه به من می گویند:‌مبارك باشد! بدون این كه قبلا دانسته باشند من خوشحالم یا بد حال. درصورتی كه اگر من بد حال باشم، مثل است كه به من بگویند تلخی ها و تالمات زندگانی تو به تومبارك باشد. این دوستی است یا دشمنی. یا سفاهتی كه به هر دو آلوده شده است..»
(‌نیما، نامه 13 فروردین 1308، نامه ها،‌ص 307)

نكته سنجی های نیما در این نوشته ها در برگیرنده‌حرف های بسیار اساسی است. گاه شمشیر لخت و برانی را می ماند كه تیزی آتش را دارد. خواب پران است. به این نمونه بنگرید:
« می گفت آن شاعر،‌ در هر بیت، یك تابلو مجسم كرده است.خوب باشد، ولی،
 مثل این كه شعر باید نقاشی باشد وهر چه بیشتر، بهتر» ‌( شعر، 231)
و یا  نگاه كنید به این عبارت ساده كه با همة سادگی،  زیباست.


«  البته ما آن حكایت را در نظر نداریم كه آن مرد با نداشتن خط و سواد، دردكان عینك فروشی، عینك ها را نمی پسندید، برای این كه با هیچ كدام نمی توانست بخواند!  » ( شعر، 414)
من در این مختصر، قصدم جلب توجه به طنازی های نیماست و منبع من نیز مجموعه نامه هائی ست كه به همت سیروس طاهباز در دستری علاقمندان قرار گرفته است. بااین همه، گفتن دارد كه دربعضی از نامه ها،  تصویری كه نیما از خویش به دست می دهد، تصویر مردی است خسته وروحیه باخته، اخمو و بداخلاق كه نمی داند باخود و جهان خود چه باید بكند. در عین حال،‌ در موارد دیگر، با طنز پرتوانی روبرو می شویم كه هنوز با گذشت این همه سال و این  همة‌ تحولات، هم چنان شیرین و بدیع اند.


اجازه بدهید ابتدا، چند نمونه بدهم از نیمای خسته و روحیه باخته.  برای مثال،  در نامه ای به برادرش در 1305 می نویسد، « نه كار دارم و نه پول. به خیال افتاده ام مزرعه ای را كه از پدرم به من رسیده است بفروشم. زیرا نه زارع هستم ونه می توانم دست رنج زارع را بخورم. می خواهم كسب كنم ولی تصمیمی دربین نیست......یك تكه فلزگداخته، شخص را از هر حیث آسوده می كند. این بهترین معامله است. از این معامله اگر بخواهم بگذرم چاره این است كه ناچار به قفقاز بیایم... فكرم خیلی مغشوش است». و یا درنامه دیگری به تاریخ 2 سال بعد، در 1307 به یكی دیگرمی نویسد، « به نظرم می آید، در ته چاهی افتاده ام ووطنم را مثل آسمان بالای سرم می بینم»            (نامه ها،‌ 247).

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه نیماشناسی  شنبه، 18 اردیبهشت، 1389 بازديدها: 179


نیما و طبیعت گرایی

    

نیما و طبیعت گرایی

فرشید فرجی

 

انسان، جزیی از طبیعت است (نامه های نیما، ص 580)

از بارزترین دگرگونیهای شعر معاصر فارسی از عصر نیمایی به این سو، تغییر نگرش شعر در برخورد با طبیعت گفته شده و این کاملاً درست است.

این دریافت تازه و تغییر زاویه دید نسبت به اشیاء و پدیده های اطراف، ره آورد دگراندیشی و نوجویی شعر نیمایی است. تنها وزن شعر فارسی دچار دگردیسی نشد، مهم تر از همه فهم و دید تازه از جهان و عناصر و طبیعت بود که توانست نیما و پیروانش را در عرصه ای جدید قرار دهد و نوای جدیدی در ساز شعر فارسی پدید آورد.

علی اسفندیاری (1338 ـ 1276) در مقدمة شعر افسانه می نویسد: ... چیزی که بیشتر مرا به این ساختمان تازه معتقد کرده است همانا رعایت معنی و طبیعت خاص هر چیز است و هیچ حسی برای شعر و شاعر بالاتر از این نیست که بهتر بتواند طبیعت را تشریح کند و معنی را به طور ساده جلوه بدهد...

در نگاه نیما، طبیعت و انسان از هم تفکیک ناشدنی است. او طبیعت را از درون انسان می بیند و انسان را در طبیعت می یابد. این دو در حیات اجتماعی به هم پیوسته اند و مکمل هم اند. او این دو را از هم تفکیک نمی کند، بلکه هر دو سمت را در یک دستگاه نظری واحد می سنجد و می شناساند. زندگی هماهنگ با طبیعت، نیما را برای پذیرش دیدی واقع گرایانه نسبت به کل حیات، آماده و مستعد می کند و آموزش و تجربة دیدگاههای واقع گرایانه او را به طبیعت نزدیک تر می سازد. در چنین حالتی اجزا و عناصر طبیعت نمود و نماد زندگی و موقعیت انسان می شود و زندگی انسان در پیوند با عوامل و اجزای طبیعت مفهوم می یابد.

در پیش کومه ام / در صحنة تمشک / بی خود ببسته است / مهتاب بی طراوت، لانه.

این نگرش باعث می شود تا شاعر در کسوتی انسان مدارانه از فراز گردنه های خرد و خراب و مست، خویشتن خویش را فریاد بزند و با مدد اجزای طبیعت، واقعیت روزگار خویش را ترسیم کند.

خانه ام ابری است/ یکسره روی زمین ابری است با آن / از فراز گردنه خرد و خراب و مست / باد می پیچد.

در این شعر، نیما خانه اش را توصیف می کند که ابری است و باد می آید اما تیرگی و ویرانی ناشی از این ابر و باد به خانة شاعر محدود نمی شود، او از تیرگی و خرابی فضا و محدودة خانة خود تیرگی و خرابی همة روی زمین و دنیا را نتیجه می گیرد.

مقایسة خود نه نسبت به شهر و یا کشوری که خانه شاعر جزء کوچکی از آن است بلکه با کل جهان، خانة شاعر را خانة ما می کند، یعنی کشوری که خانة همة ماست و خود جزء کوچکی از کل جهان است.

این هم ذات پنداری انسان و طبیعت از بارزترین جلوه های طبیعت گرایی شاعر است که از سوی دیگر هدفمندی تصاویر و توصیفات عینی و طبیعی در کلام او، راه به جریانی روشن و دستگاهی فکری و منسجم می برد.

من در شعر قایق، تنها شاعر (راوی) نیست که گزارشی است از انسانهای هم روزگارش. من چهره ام گرفته/ من قایقم نشسته به خشکی...

افسانه، سرآهنگ و راه گشای دورانی تازه در شعر فارسی، گفت وگوی دراز و دلپذیری است که با بهره گیری از طبیعت بکر و عناصر ملموس آن آغاز شده و با همدلی گویندگان ادامه می یابد و با یگانگی آنان (عناصر زنده و پویای طبیعت) به پایان می رسد.

عاشق و افسانه هر یک با رشتة کلامی تنیده از دل و بافته از جان نقش خود را توأم و درهم رونده در تاروپود طبیعت می بافند تا سرانجام از انسان و طبیعت همزاد، تصویری دیگر چون روشنایی تازه ای سر برآورد.

منظومه این گونه آغاز می شود:

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه نیماشناسی  دوشنبه، 13 اردیبهشت، 1389 بازديدها: 261


نگاهی به آی آدم های نیما

  

نگاهی به آی آدم های  نیما

رضا شهرستانی

 زمینه های نوشتن این مطلب، خواندن نوشته ساقی قهرمان در مورد آی ادمها و فکرهای پراکنده ای است که گاه و بیگاه و در وسط کارها و گرفتاری های روزمره  و بعد از خواندن این مطلب به سراغم آمده است. دوباره خوانی آی آدمها  زمینه طرح شدن سولات بسیاری را در ذهن من فراهم آورده است. دراین نوشته سعی خواهم کرد تا جایی که حوصله و توان اجازه بدهد به طرح این سوالات و دلهره ها بپردازم. 
 

 موتور حرکت آی ادمها نبود حرکت" مناسب " از سوی آدمها است. در  آی آدمها  ظاهرا یک نفر در حال غرق‌شدن است ولی عده ای در ساحل نشسته اند و برای نجات این آدم دست به کاری نمی‌زنند.  از جمله سوالهای که ذهن مرا به خود مشغول داشته، توانایی‌های بلقوه این آدمها برای نجات کسی است که در حال غرق شدن است. سوالهایی از این دست که ، این آدمها از کجا می‌آیند، به چه منظوری در ساحل نشسته اند و  آیا این آدمها شناسنامه دارند، تاریخ دارند و ...
 

درک چرایی این که چرا این آدمها دست به اقدام ضروری یعنی کمک کردن به کسی که در حال غرق شدن است، نمی زنند پیچیده و بغرنج به نظر می‌رسد. اگر ما تصویر ارائه شده در آی آدمها را بپذیریم،  دلایلی مشخص باید مانع حرکت ضروری از طرف این آدمها شود.

   برای راحتی کار و درهمین اول نامه اجازه بدهید در صحت و سقم تصویر ارائه شده از سوی نیما شک و تردید کنم تا شاید حداقل در ابتدای این مطلب  و از ترس غرق شدن در چون و چرای  عدم  حرکت آدمها جا خالی ندهم  و در همین اوایل کار دست به فرار نزنم .

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه شعر شناسی  دوشنبه، 13 اردیبهشت، 1389 بازديدها: 224


نگاهی دگرگون به شعر نیما

  

نگاهی دگرگون به شعر نیما

علی صیامی

فلکی به شعر نیما از جنبه‌های گوناگون می‌پردازد؛ از جمله در عرصه‌های تفسیر و تاویل شعرها و نقد و جست وجو در زمینه‌های تصویر، زبان و موسیقی شعر قلم می‌زند و قوت و ضعف کار نیما را بر می‌شمرد.
نویسنده در این کتاب، صدای اسطوره‌ای را در شعر «ری را» پیوند انسان با دریا و نگرش سمبلیک نیما را در منظومه‌ی مانلی، ستیز با خود در گرهگاه یافت معنایی دیگر را در خانه‌ی سریویلی، و چگونگی بازتاب امید در شعر نیما را در پادشاه فتح، به
تفسیر و تحلیل می‌نشیند. و آنجا که شعر گل مهتاب، را نقد می‌کند، نیمای «سورئالیست» را به ما می‌شناساند.
در پایان نویسنده با به گزینی از شعر نیما، معتقد است که: «همین نمونه‌های برگزیده، جهت آشنایی با شعر آزاد نیما، ارزیابی و داوری ارزش‌های نوآوری در شعر او و نشان دادن شعر بودن شعرش کافی است.» (ص 195) با دقت در پیشگفتار کتاب، می‌توان هدف‌های عمده‌ای را که نویسنده در نظر داشته است که به آنها بپردازد و چنین استخراج کرد:

  1. آنگونه نقدی را که نویسنده در این کتاب مورد نظر داشته است، چنین بیان می‌کند:
    «نقد شعر باید به گونه‌ای باشد که از دریچه‌ی آن بتوان شعر را حس کرد و
    دریافت. با رویارویی خشک و یا مکانیکی، در واقع، عصبیت جاری در شعر یا
    ارزش و ظرفیت حسی – روانی شعر نادیده گرفته می‌شود.» (ص 6)
  2. نویسنده نمی‌خواهد تنها به تمجید و بیان زیبایی‌ها بپردازد، و از این رو می‌گوید:
    «آن شیفتگی مفرط سنتی یا بت‌سازی را که در نزد ما به صورت نوعی اخلاق و یا صفت ثانوی جلوه می‌کند. می‌خواهم یکسو نهم و هم بخش‌های برجسته و ستودنی، یعنی همان زلالی را، و هم پاره‌های ضعیف و ناسازف یعنی همان گل‌ آلودگی‌ها و زمختی‌ها را نشان دهم.» (ص 6)
  3. نویسنده نوآوری نیما را تنها در شکستن تساوی طولی مصراع‌ها نمی‌داند، بلکه آن را در عرصه‌های اندیشه‌ی اجتماعی تخیل، زبان و بیان و موسیقی می‌کشاند. (ص 9-7)
حال با هم به کتاب می‌نگریم تا ضمن بر شمردن پاره‌ای از تحلیل‌ها، ببینیم فلکی تا چه حدی به اهدافش نزدیک شده است. او در تفسیر و تحلیل شعر «ری را» می نویسد:

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | 2 نظرنظر شما چیست؟| چاپ این مطلب 1 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه شعر شناسی  دوشنبه، 13 اردیبهشت، 1389 بازديدها: 308


تاملی در رباعیات و اندیشه‌های خیامی نیما

  

تاملی در رباعیات و اندیشه‌های خیامی نیما

عباس حسن پور(شيون نوري)،شاعر ونويسنده

رباعیات یک راز نگهدار عجیبی برای من شده است،خودم نمی خواهم فکر کنم چرا؟ (نیما)

پیشگامی نیما در شعر نو و ارمغانی که از این رهگذر به یادگار گذاشت، باعث شد آثار قلمی دیگرش نظیر ( داستانها، نقد، رباعیات ، نامه ها، اشعار تبری و... ناخوانده و سر بسته بماند.

جامعه ی ادبی ایران او را فقط با شعر نو و تئوری های مربوط به آن ، شناخته و شناسانده است واین مایه ی دریغی بس بزرگ است.چرا که درصد قابل توجهی از اندیشه های شاعر در قاب غفلت محصور مانده است.

از ظاهر عملکرد ادبی در مورد نیما بر می آید، فقط اشعار حوزه ی مکتب او، توسط منتقدین و علاقمندان، کدخوانی و رمزگشایی شد و بقیه آثار ، تاملات و ره یافت هایش در حاشیه قرار گرفته اند، که خود محصول نوعی کوررنگی در مقابل رنگارنگی اندیشه و آثار متنوع اوست.

 نیما شاعر و نویسنده ای چند وجهی است و درصدد یافتن و تجربه ی توانایی های خویش ، به همین دلیل ، عرصه های دیگر را هم رج می زند و رصد می کند بنابراین موجودی تک محصولی نیست که فقط شعر بگوید و آن هم شعرنو، اگر شعر نو را متن کارش قلمداد کنیم حواشی کارش به همین اندازه ، قابل بررسی و تامل است.

یکی از بخش های ازنگاه و نظر افتاده ی آثار این شاعر، رباعیات اوست. 593 رباعی که 55 صفحه از دیوان اشعارش را پر کرده است.

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | 1 نظر نظر شما چیست؟| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه اشعار نیما  چهارشنبه، 8 اردیبهشت، 1389 بازديدها: 161


سبک واژگانی نیما

  

سبک واژگانی نیما

م.آرمان(میرزانژاد)

در باب سبک ِ واژگان آرکائیک (خاص) در نیما از فرهنگی که مشحون از لغات معرب و اوستایی و فارسی دری و پهلوی و غیره است نمی توان در این دریا رفت و بی نصیب بیرون آمد... از مباحث فرعی که به اصل کار نیما مربوط است، موقعیت ناهنجار ِ قضاوت های چندگانه و ناقص از جانب عوام گرایانی چون شاملو! به کارگیری حریت و صلابت و فخر واژگان خاصی هستند که نیما به آن دقت می کند. خیلی از محققین این قاعده سبکی را برای برقراری فحوای کلام شعری با مردم- معیار سندآمیزی تعیین کرده اند که گویی نیما ناخواسته و ناچار به اصول ومنطق "خشک گویی" و تحجر گرفتار شده است. باید گفت نیما به سعی و مجاهدت قصد دارد چنین پیوندی را همگون و با ارتباط در قالبی نوین ایجاد کند، زنجیرهای کلاسیک را یکباره و همه‌جانبه نمی شکند. در صورتی که مقتضای معنای بلند و عمیق نمی تواند و یارای تکامل نیست که شاعری بزرگ از جنس نازل و ابتدایی ِ کلمات استفاده کند. این کار پرمشقت تجسس در انتخاب کلمه از فرآیند های بحران زا و دگر اندیشانه و سخت ِ نیما برای ایجاد سبکی منحصر به خود است که امروز محقق‌مآبان به آن بی توجه اند. چنان که شاگردان او میراث این وارستگی و متانت به کارگیری وسایل ِ انفصال و بسط واژگان اصیل را در ابتدا پذیرفتند و در انتها تکذیبش کردند و رو به صنعت در فلکلور و شعر عوام پسندانه کشیده شدند. نیما می گوید: کسی که شعر می گوید به کلمات خدمت می کند زیرا کلمات اند که مصالح کار او هستند. در این صورت مصالح خود را از جنس محکم و بادوام و بکارخور انتخاب می‌کند.

و در جایی دیگر می گوید: در "آرگو" و "آرکائیک" مشغول تفحص باشید. هر قدر این تفحص باشد کم است وقت و بی‌وقت نصیحت مرا فراموش نکنید.

و باز هم او: این است که به شما توصیه می‌کنم که از مطالعه‌ی دقیق در اشعار قدما غفلت نداشته باشید: در اشعار بجویید و یک فرهنگ دم دستی برای خودتان تهیه کنید .

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه اشعار نیما  جمعه، 3 اردیبهشت، 1389 بازديدها: 254


خوانش شعر قايق نيما

  

خوانش شعر قايق نيما

دكتر محمدرضا روزبه

من چهره ام گرفته
من قايقم نشسته به خشكي
با قايقم نشسته به خشكي
فرياد مي زنم:
«وامانده در عذابم انداخته ست»
در راه پرمخافت اين ساحل خراب
و فاصله ست آب
امدادي اي رفيقان با من»
گل كرده است پوزخندشان اما
بر من،
بر قايقم كه نه موزون...
بر حرف هايم در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بيرون
در التهابم از حد بيرون
فرياد برمي آيد از من:
«در وقت مرگ كه با مرگ
جز بيم نيستي و خطر نيست،
هزالي و جلافت و غوغاي هست و نيست
سهو است و جز به پاس ضرر نيست»
با سهوشان
من سهو مي خرم
از حرفهاي كامشكن شان
من درد مي برم
خون از درون دردم سرريز مي كند
من آب را چگونه كنم خشك؟
فرياد مي زنم:
من چهره ام گرفته
من قايقم نشسته به خشكي
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:
يكدست بي صداست
من، دست من كمك ز دست شما مي كند طلب.
فرياد من شكسته اگر در گلو، وگر
فرياد من رسا
من از براي راه خلاص خود و شما
فرياد مي زنم.
فرياد مي زنم.
۱۳۳۱
شعر نيمايي «قايق»، طنين صور و صفير دهشت و درماندگي انسان- شاعري است كه مي خواهد از ساحل ويران افق موجود، به آبي هاي آباد افق موعود بپيوندد. او تنهاست و از «تن ها» امداد مي طلبد اما با طعن و تمسخر تماشاچيان- اين سبكباران ساحلها- مواجه است كه او و قايق شكسته اش را به پوزخند ايستاده اند، بي آنكه بدانند كه تلاش و تقلاي او در مسير رهايي آنهاست. فريادهاي او كه همگان را به ياري مي خواند، در گلو مي شكند و تقلايش بي ثمر مي ماند چرا كه «يكدست بي صداست

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه شعر شناسی  جمعه، 3 اردیبهشت، 1389 بازديدها: 207


نقد و تفسیر شعر داروگ

  

نقد و تفسیر شعر داروگ

اصلان قزللو

 

خشك آمد كشتگاه من

در جوار كشت همسايه.

گرچه می گويند: "می گريند روی ساحل نزديك

سوگواران در ميان سوگواران. "

قاصد روزان ابری، داروگ ! کی می رسد باران؟

 بر بساطی كه بساطی نيست

در درون كومه ی تاريك من  كه ذره ای با آن نشاطی نيست

و جدار دنده های نی به ديوار اتاقم  دارد از خشكيش می تركد

-چون دل ياران كه در هجران ياران-

قاصد روزان ابری ، داروگ ! کی می رسد باران؟ (١)

 خلاصه شعر: كشتزار من، در كنار كشتزار همسايه، خشك شد. با وجود آن كه می گويند ساكنان آنجا غم و درد بی شماری دارند؛ ای پيام رسان روزهای ابری، داروگ ! کی باران خواهد بارید؟ بر اين كلبه بی نور و بی نشاط من كه اجزای سازنده اش در حال شكستن و فرو ريختن است، همانند دل دوستانی كه از دوری و جدایی دق مرگ شده اند، ای پيام رسان روزهای ابری، داروگ! کی باران خواهد باريد؟

 موضوع شعر: نياز به دگرگونی وضعيت موجود. شعر بسيار كوتاه است و شاعر آن را به دو بخش تقسيم مي كند:

براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه شعر شناسی  جمعه، 3 اردیبهشت، 1389 بازديدها: 304


خوانش و تحليل شعر (( داروگ )) نيما

  

خوانش و تحليل شعر (( داروگ )) نيما

مصطفافخرایی

چكيده :

شعر نيما در واقع نوع نگاه تازه اي او به هستي و انسان است . شعر او از ذهنيت كلّي به جرئي نگري متمايل مي شود . به همين دليل به لحاظ تحول در نوع نگاه ، شكل ظاهري شعر هم دستخوش تغييراتي مي گردد . در شعر داروگ ، شاعر از عناصر طبيعي در شكل دهي شعر سود مي جويد و فرم و شكل شعر تابع يك پيوند ارگانيك در كنش شعري است . شعر داروگ را نمي توان متعلق به يك دوره تاريخي خاص دانست . گستره ي نگاه شاعر به گونه اي همه جانبه به هستي است اما لحن شعر ، صميمي توأم با اضطراب و نگراني است و همراه با انسجام در موسيقي به كمك آرايه هاي تشبيه شكل مي پذيرد . شعر نيما خوانش ها و تحيل هاي گوناگوني پذيرفته است و ما سعي مي كنيم به اندازه ي توان به خوانش آن بپردازيم .

كليد واژه ها :

نيما ، فرم و شكل شعر ، طبيعت و واقعيت هاي اجتماعي ، تاويل پذيري ، سمبل و نماد

 داروگ :

1- خشك آمد كشتگاه من

2- در جوار كشت همسايه

3- گرچه مي گويد : (( مي گريند روي ساحل نزديك ))

4- سوگواران در ميان سوگواران

5- قاصد روزان ابري . داروگ ! كي مي رسد باران ؟

6- بر بساطي كه بساطي نيست

7- در درون كومه ي تاريك من كه ذره اي با آن نشاطي نيست

8- و جدار دنده هاي ني به ديوار اطاقم دارد از خشكيش

9- چون دل ياران كه در هجران ياران

10- قاصد روزان ابري . داروگ ! كي مي رسد باران ؟

تحول اساسي را كه نيما در شعر فارسي ايجاد كرد ، بايد در نوع نگاه او به هستي و انسان دانست . او با نگرش و ديد تازه ، چشم انداز ديگري را بر شعر فارسي گشود .

 براي مشاهده متن كامل بر روي " ادامه متن " كليك كنيد

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه اشعار نیما  جمعه، 3 اردیبهشت، 1389 بازديدها: 259


ا ی شب

     از :   فریادهای دیگر

ا ی شب

 هان ای شب شوم وحشت انگیز
تا چند زنی به جانم آتش ؟
یا چشم مرا ز جای برکن
یا پرده ز روی خود فروکش
یا بازگذار تا بمیرم
کز دیدن روزگار سیرم
 
دیری ست که در زمانه ی دون
از دیده همیشه اشکبارم
عمری به کدورت و الم رفت
تا باقی عمر چون سپارم
نه بخت بد مراست سامان
و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان

چندین چه کنی مرا ستیزه
بس نیست مرا غم زمانه ؟
دل می بری و قرار از من
هر لحظه به یک ره و فسانه

بس که شدی تو فتنه ای سخت

سرمایه ی درد و دشمن بخت

این قصه که می کنی تو با من
زین خوبتر ایچ قصه ای نیست
خوبست و لیک باید از درد
نالان شد و زار زار بگریست
بشکست دلم ز بی قراری
کوتاه کن این فسانه ،‌باری

آنجا که ز شاخ گل فرو ریخت
آنجا که بکوفت باد بر در
و آنجا که بریخت آب مواج
تابید بر او مه منور
ای تیره شب دراز دانی
کانجا چه نهفته بد نهانی ؟

بود ست دلی ز درد خونین
بود ست رخی ز غم مکدر
بو د ست بسی سر پر امید
یاری که گرفته یار در بر
کو آنهمه بانگ و ناله ی زار
کو ناله ی عاشقان غمخوار ؟

در سایه ی آن درخت ها چیست
کز دیده ی عالمی نهان است ؟
عجز بشر است این فجایع
یا آنکه حقیقت جهان است ؟
در سیر تو طاقتم بفرسود
زین منظره چیست عاقبت سود ؟

تو چیستی ای شب غم انگیز
در جست و جوی چه کاری آخر ؟
بس وقت گذشت و تو همانطور
استاده به شکل خوف آور
تاریخچه ی گذشتگانی
یا رازگشای مردگانی؟

تو آینه دار روزگاری
یا در ره عشق پرده داری ؟
یا دشمن جان من شدستی ؟
ای شب بنه این شگفتکاری
بگذار مرا به حالت خویش
با جان فسرده و دل ریش

بگذار فرو بگیردم خواب
کز هر طرفی همی وزد باد
وقتی ست خوش و زمانه خاموش
مرغ سحری کشید فریاد
شد محو یکان یکان ستاره
تا چند کنم به تو نظاره ؟

بگذار بخواب اندر آیم
کز شومی گردش زمانه
یکدم کمتر به یاد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار که چشم ها ببندد
کمتر به من این جهان بخندد

                                                                     هزاروسیصدویک

 

 ( نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 5 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه اشعار نیما  دوشنبه، 2 فروردین، 1389 بازديدها: 170


آی آدم ها

     از: شعر من

آی آدم ها

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند

در چه هنگامی بگویم من ؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون

گاه سر . گه پا

آی آدم ها

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید

می زند فریاد و امید کمک دارد

آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :

آی آدم ها ..

و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آب های دور ی و نزدیک
باز در گوش این نداها

 آی آدم ها…

                                           بیست و هفتتم آذر ماه هزاروسیصدوبیست

 

 (| چاپ این مطلب 10 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه اشعار نیما  دوشنبه، 2 فروردین، 1389 بازديدها: 216


داروگ

  

از:  ماخ اولا

داروگ

خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه.
گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری،  داروگ!   کی می رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
ـ چون دل یاران که در هجران یاران ـ
قاصد روزان ابری،   داروگ!   کی می رسد باران؟

 

 ( نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 5 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه اشعار نیما  دوشنبه، 2 فروردین، 1389 بازديدها: 191


قایق

  

از : ماخ اولا

 قایق

من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی

با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم:
« وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله است آب
امدادی ای رفیقان با من . »
گل کرده است پوزخندشان اما
بر من ،
بر قایقم که نه موزون
بر حرف هایم در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بیرون.

در التهابم از حد بیرون
فریاد بر می آید از من:
« در وقت مرگ که با مرگ
جز بیم نیستیّ وخطر نیست ،
هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیست
سهو است و جز به پاس ضرر نیست. »

با سهوشان
من سهو می خرم
از حرفهای کامشکن شان
من درد می برم
خون از درون دردم سرریز می کند!
من آب را چگونه کنم خشک . ؟

فریاد می زنم ..
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:
یک دست بی صداست
من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب.

فریاد من شکسته اگر در گلو ، و گر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم.
فریاد می زنم!

                                                   هزاروسیصد و سی و یک

 

 ( نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 10 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه اشعار نیما  دوشنبه، 2 فروردین، 1389 بازديدها: 160


سالشمار زندگی نیما

  

سالشمار زندگی نیما

1276 تولد در دهکده ی یوش مازندران ، 21 آبان برابر 15 جمادی الثانی 1315 قمری ، 11 نوامبر 1898.

1296 دریافت تصدیق نامه از مدرسه ی عالی سن لویی تهران .

1298 کار در وزارت مالیه .

1300 انتشار « قصه ی رنگ پریده » . ناشر خود شاعر . تهران مطبعه ی سعادت .

1301 انتشار قسمتی از « افسانه » در روزنامه ی « قرن بیستم » میرزاده  عشقی .

1302 انتشار شعر « ای شب » در مجله ی بهار .

1303 انتشار کتاب « منتخبات آثار » محمد ضیاء هشترودی . تهران کتابخانه ی بروخیم .

1305 عقد کنان رسمی نیما با عالیه جهانگیری فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و دختر عمه میرزا جهانگیر خان صور اصرافیل. در تهران ششم اردیبهشت

1305 ( مرگ میرزا ابراهیم خان اعظام السلطنه .نوری پدر نیما یوشیج )   انتشار کتاب « فریادها » شامل منظومه ی خانواده ی سرباز و سه شعر دیگر .

1307 اقامت و تدریس در بارفروش   ( بابل ).

1309 اقامت و تدریس در لاهیجان و رشت . نگارش داستان « مرقد آقا » چاپ شده در مجموعه ی افسانه ، کلاله ی خاور .

1310 اقامت و تدریس در دبیرستان (حکیم نظامی ) و همسزش عالیه جهانگیری مدیره ی مدرسه ی نسوان در  آستارا .

1312 انتقال از آستارا به تهران و تدریس در مدارس تهران .

1316 تدریس در مدرسه صنعتی تهران .

1317 عضویت در هیئت تحریریه ی مجله ی « موسیقی » به مدیریت غلامحسین مین باشیان به همراهی صادق هدایت ، عبدالحسین نوشین و محمدرضاء هشترودی . انتشار شعر و رساله ی « ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان » در این مجله .

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید

 

 (ادامه متن ... | نظر شما چیست؟ 0 نظر| چاپ این مطلب 4 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه خاطرات  دوشنبه، 2 فروردین، 1389 بازديدها: 339


ققنوس

  

ققنوس، مرغ خوش خوان، آوازه ی جهان

آواره مانده از وزش بادهای سرد

بر شاخ خیزران

بنشسته است فرد

بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.

 

او ناله های گمشده ترکیب می کند

از رشته های پاره ی صدها صدای دور

در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه

دیوار یک بنای خیالی

می سازد

از آن زمان که زردی خورشید روی موج

 کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج

بانگ شغال و مرد دهاتی

کرده ست روشن آتش پنهان خانه را

قرمز به چشم، شعله ی خردی

خط می کشد به زیر دو چشم درشت شب

وندر نقاط دور

خلق اند در عبور.

 برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید

 

 (ادامه متن ... | 4 نظرنظر شما چیست؟| چاپ این مطلب 0 امتياز ارسال شده بوسیله saeedi شاخه اشعار نیما  پنجشنبه، 29 بهمن، 1388 بازديدها: 612
PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2008 IranNuke
آخرين تيترهاي خبري آخرين تيترهاي انجمن ها نقشه سايت